هر که محرابش تو باشی - سعدی

هر که

محرابش تو باشی

سر ز خلوت برنیارد ...

 

"سعدی"

 

 

 

 ---------------------------------------


هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد

هر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیارد

 

روزی اندر خاکت افتم ور به بادم می‌رود سر

کان که در پای تو میرد جان به شیرینی سپارد

 

"سعدی"



منبع این نوشته : منبع
سعدی ,باشی ,محرابش ,خلوت برنیارد

بیا که در غم عشقت - سعدی

بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو

بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو

 

پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار

جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو

 

"سعدی"


------------------------------------

 

متن کامل شعر:

 

بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو

بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو

 

شب از فراق تو می‌نالم ای پری رخسار

چو روز گردد گویی در آتشم بی تو

 

دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا

همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو

 

اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا

دو پایم از دو جهان نیز در کشم بی تو

 

پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار

جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو

 

"سعدی"


ماه من!
من دوست داشتم که هنوز،

اردیبهشت نگاه تو بالای سر این سرزمین سبز باشد
اما هرچه آسمان را نگاه می کنم بغضم بیشتر می شود
من به دنبال قرص ماهت

همیشه آسمان را جستجو می کنم

تا دلم به رسیدن

به آن سوی آسمان دلت گرم شود...

 

"زهره غفاری"



منبع این نوشته : منبع
آسمان ,زهره غفاری

به ساعت نگاه می کنم-حسین پناهی

به ساعت نگاه می کنم:
حدود سه نصف شب است
چشم می بندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره می روم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کشدار شبگردان خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا می پرم چون کودکیم
و خوشحال که هنوز معمای سبزی رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا می پرم
و خوب می دانم که 

سالهاست که مُرده ام...!

 

"حسین پناهی"

 

برگرفته از سایت "دکلمه های رضا پیربادیان"

http://pirbadian.blogsky.com


منبع این نوشته : منبع
حسین پناهی ,ساعت نگاه

نامه های احمد شاملو به آیدا - 15

آیدای نازنین خوب خودم!

آیدای من؛ این پرنده، در این قفس تنگ نمی خواند. اگر می بینی خفه و لال و خاموش است، به این جهت است ... بگذار فضا و محیط خودش را پیدا کند تا ببینی که چه گونه در تاریک ترین شبها آفتابی ترین روزها را خواهد خواند. به من بنویس تا هردم و هرلحظه بتوانم آنرا بشنوم.به من بنویس تا یقین داشته باشم که تو هم مثل من در انتظار آن شبهای سفیدی. به من بنویس که می دانی این سکوت و ابتذال زاییده زندگی دراین زندانی است که مال مانیست، که خانه ی ما نیست، که شایسته مانیست.

به من بنویس که تو هم درانتظار سحری هستی که پرنده ی عشق ما در آن آواز خواهد خواند.

احمد تو -29  شهریور 42

 

نامه های "احمد شاملو" به آیدا

از کتاب: مثل خون در رگ های من


(متن کامل نامه در ادامه مطلب)



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
منبع این نوشته : منبع
بنویس ,نامه ,احمد ,خواند ,ادامه مطلب ,احمد شاملو ,خواهد خواند

من از دوست داشتن - نادر ابراهیمی

من از دوست داشتن،

تنها یک لیوان آب خنک

در گرمای تابستان می‌خواستم.

من برای گریستن نبود که خواندم،

من آواز را

برای پر کردن لحظه‌‌های سکوت می‌خواستم.


من هرگز نمی‌خواستم از عشق برجی بیافرینم،

مه‌آلود و غمناک با پنجره‌های مسدود و تاریک.

دوست داشتن را

چون ساده‌ترین جامه‌ی کامل عید کودکان می‌شناختم.

هلیا!

تو زیستن در لحظه‌ها را بیاموز

و از جمیع فرداها پیکر کینه‌توز بطالت را میافرین!

 

"نادر ابراهیمی"

از کتاب: بار دیگر شهری که دوست می داشتم

-------------------------------------


لینک متن کامل در همین وبلاگ



منبع این نوشته : منبع
دوست ,نادر ابراهیمی ,دوست داشتن

ندیده‌ ام رخ خوب تو - عراقی

ندیده‌ ام رخ خوب تو، روزکی چند است

بیا، که دیده به دیدارت آرزومند است

 

یکی گره بگشای از دو زلف و رخ بنمای

که صدهزار چو من دلشده در آن بند است.

 

"عراقی"

 -----------------------------------------

 

متن کامل شعر:

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
منبع این نوشته : منبع

ماه دوست داشتنی من-6-زهره غفاری

ماه دوست داشتنی من!
مدتی ست با شاعرانه ات خلوت کرده ام. دست در گردن واژه هایش انداخته ام و آن ها را عاشقانه می بوسم. واژه هایی که بوی انگشتان تو را می دهند. واژه هایی که تن پوششان علاقه ایست دردناک. نمی دانم چطور احساس این لحظه هایم را برایت بیان کنم. در میان چشمان بارانی ات که معصومانه برقامت تمام کلماتت پیچیده است تا شاعرانه ترین دلتنگی ها را برایم درد و دل کند از خجالت آب شدم....

ماه من! بعضی روزها دلم عجیب برای آسمان چشمانت تنگ می شود. بعضی روزها عجیب دلنوشته هایم برایت احساساتی می شوند. همان احساسی که چند وقتی است که پابند توست. همان احساسی که برای تو سر و دست می شکند. حتی در سکوت های شیرینت. حتی اگر حواست به من نباشد.  این روزها جای خالی ات درد پایان ناپذیری ست که از تو دور افتاده ام. این روزها احساسم دلش می خواهد دوره بیفتد و همه فاصله ها را از سر راه بردارد. ماه من! دلم بد قلق شده است از بس که دلتنگی به خوردش رفته است. باز بهانه عطر پیراهن سفیدت را می گیرد. ای کاش می دانستی که چقدر جای خالی احساست به چشم احساسم می آید...

 

"زهره غفاری"


منبع این نوشته : منبع
روزها ,واژه ,زهره غفاری ,همان احساسی ,بعضی روزها ,واژه هایی ,دوست داشتنی

نیست ممکن که دل ما - صائب تبریزی

نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد

ما همانیم اگر یار همان است که بود.

 

"صائب تبریزی"

------------------------------------------

 

متن کامل شعر:

 

لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود

در نگین تو همان زهر نهان است که بود

 

حسن اهلیت خط هیچ اثر در تو نکرد

آتش خوی تو جانسوز چنان است که بود

 

دل سنگین ترا ناله ما نرم نکرد

حلقه زلف همان سخت کمان است که بود

 

شب زلفت ز خط سبز، سیه دل تر شد

این سیه کار همان دشمن جان است که بود

 

گرچه شد کشور حسن تو ز خط زیر و زبر

همچنان دیده به رویت نگران است که بود

 

خط بیرحم به انصاف نیاورد ترا

خشم و ناز و ستم و جور همان است که بود

 

خط ز رخسار تو هرچند قیامت انگیخت

چشم مستت به همان خواب گران است که بود

 

دل ما با تو چنان است که خود می دانی

گوشه چشم تو با ما نه چنان است که بود

 

نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد

ما همانیم اگر یار همان است که بود

 

گرچه نگذاشت اثر عشق تو از نام و نشان

دل ز داغت به همان مهر و نشان است که بود

 

گرچه شد باده حسن تو ز خط پا به رکاب

صائب از جمله خونابه کشان است که بود.


"صائب تبریزی"


منبع این نوشته : منبع
صائب ,گرچه ,چنان ,تبریزی ,ممکن ,صائب تبریزی ,نیست ممکن

دست می‌کشم از مشغله - مریم قهرمانلو

دست می‌کشم از مشغله های ریز و درشت. یک فنجان چای می‌ریزم. می‌نشینم کنار پنجره و فکر می‌کنم به دوست داشتنت. فکر می‌کنم به جهانی که آن را چند روز پیش در آغوشت کشف کرده ام. به بوسیدنت وقتی که سرت را خم می‌کنی و چشم هایت را می‌بندی و من تمامِ دلبستگی ام را می‌نشانم بر پیشانی‌ات ... اینکه دلم می‌خواهد تو را پس انداز کنم برای فردا، برای سالِ بعد، برای تمامِ زندگی ام، قند را هم در دلم و هم در چای آب می‌کند ... حتی وقتی کتاب می‌خوانم مُدام حواسم از لا به لای ورق ها پرت می‌شود و درست می‌افتد وسطِ آغوشت. اینجاست که مداد را لای کتاب می‌گذارم، به سمتت می‌آیم و حس می‌کنم باید تو را در همین لحظه، هزار بار بیشتر در آغوشِ کوچک اما صمیمی ام بگیرم، تا مبادا عشق از دهانِ دوست داشتنمان بیفتد ...
که عشق باید از فنجان های چای تا روی لب ها اتفاق بیفتد ...

"مریم قهرمانلو"

 

برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del


منبع این نوشته : منبع
می‌کنم ,مریم قهرمانلو

دلتنگی ، قوی ترین، واقعی ترین - نیکی فیروزکوهی

دلتنگی

قوی ترین،

واقعی ترین

و زیباترین حس دنیاست.

خوش بخت ترین آدمها کسانی هستند

که کسی را در زندگی

و جایی در قلبشان دارند

برای دلتنگ شدن.
هر بار که قلبم در سینه می لرزد.

هر بار که عطش دیدار دوباره تو

نفس گیرتر از روزهای قبل می شود.

هر بار که مست لحظه های با تو هستم

فکر می کنم چقدر خوشبختم ....

"نیکی فیروزکوهی"

 

برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del


منبع این نوشته : منبع
نیکی فیروزکوهی ,واقعی ترین ,ترین، واقعی